خرید بک لینک

درباره سایت

257

آخرین مطالب

امکانات وب

پیراهن خالی تو بر جا رختی

عطری که پریده از تن رو تختی

چهار فصل امسال پر از تلخی بود

پایان هزار و سیصد و بد بختی

لينك | نوشته شده در سه شنبه دوم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:22 توسط وحید آرمانی |

برچسب: نویسنده: ترانه حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:23

جزایر و اقیانوس ها را در می نوردم

کنار تو می نشینم

بر مویت دست می کشم

با تو سخن می گویم

بر می گردم

بی آن که مرا دیده باشی

حیرت مکن که پنجره باز است و عروسک هایت می خندند ...

لينك | نوشته شده در سه شنبه دوم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:23 توسط وحید آرمانی |

برچسب: نویسنده: ترانه حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:23

251 غفلت کردهای مادر !پشتِ یک قلبِ عاشقفرزندت آرام آرام میمیردو تو فراموش کردن رابه من نیاموختیمادر !به من بیاموز چگونه دوست نداشته باشم کسی را که دوستم ندارد؟مرا دریاب مادر !خالیِ لحظههایِ من پر از اندوهی ژرف استکه مرا به نبودن نزدیک و نزدیک تر میکندمادر !از ضربانِ قلبِ من بگیر این غمِ ک

برچسب: نویسنده: ترانه حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:23

غرور صورت بیتفاوت مردی است که سالها پیش در انتهای خیابانی خیس زندگی از نوک انگشتانش فاصله گرفت و مرگ از همان نقطه در جانش ریشه دواند ... غرور سرمای دستهای مردی است که با هیچ آتشی گرم نمیشوند و او در جهنمش زندگی آرامی دارد ... مردی که حتی مرگ هم او را به هیجان نمیآورد تنها از روبروی همان خیابان

برچسب: نویسنده: ترانه حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:23

" بی تا امیری " میفرمایند : در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست می نشینی رو به رویم خستگی در می کنی چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟ باز می خندم که خیلی ...! گر چه می دانی که نیست شعر می خوانم برایت وازه ها گل می

برچسب: نویسنده: ترانه حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:23

بهروز یاسمی می فرمایند : مثل یک ابر رها پاره ای از ماه بــــه دوش آمدی باز هم ای سایه به خوابم خاموش چند سالی - دو سه سالی - خبری از تو نبود ای معمای شگفت ای شبــــح وهـــم آلـــــود ای تــو آن آینه کز دست خدا افتاده شب ز تکثیر تو در هول و ولا افتاده شبـــــح سرزده از چاک گریبان شبم داغ گل کرده به

برچسب: نویسنده: ترانه حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:23

محمد علی بهمنی میفرمایند : دلخوشم با غزلی تازه ، همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست آسمانی ! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کاف

برچسب: نویسنده: ترانه حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:23

حسین غیاثی میفرمایند : ده سال بعد از حال این روزامبا کافـه هـای بــی تو درگیرمگفتم جهان بی تو یعنی مرگده سال ِ رفتــی و نمی میرمده سال بعد از حال این روزامتو تــوی آغـــوش یکی خوابیمن گفتم و دکتر موافق نیستتو بهتـــر از قرصـــای اعصابــیده سال بعـــد از حــال این روزاممن چهل سالم می شه و تنهامبا حو

برچسب: نویسنده: ترانه حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:23

پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند که مثل پرندگان راست راست میچرخند در هوا سر ماه حقوقشان را میگیرند پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند که مرگ تو را ندیدند. کاش پر وبالشان در آتش آفتاب تیر بسوزد ما با ذغالشان شعار خیابانی بنویسیم. پس این فرشتگان پیر شده جز جاسوسی ما به چه کار بد دیگری مشغولن

برچسب: نویسنده: ترانه حسینی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:23

صفحه بندی